2

زنک فریاد می کشید ... و دخترک نمی دانم بغض بود یا بهت در نگاهش , که مثل پرستویی کوچک در مقابل عقاب , که برای ترکیدن دلش هیچ احتیاجی به فرو رفتن پنجه های شکارچی در پرهای نازک و تن ظریفش نبود و فقط برق نگاه تیز و منقار و پنجه های تیزتر شکارچی بی رحم , در آن فاصله , و آن حالت ,  ‌بس بود برای آنکه قلب کوچکش صدها بار بیشتر از توان خود بزند , سرش را پایین انداخته بود و پاهایش را نگاه می کرد ؛ یا نمی کرد و چشمهایش تر بود ,‌ نمی دانم . و من دیگر نه می دیدم و نه می شنیدم ,‌ هیچکدام از آنها را ... نه زنک ,‌ نه دخترک , نه وسایل بازی پارک , و نه شاخه های درختی که رویش نشسته بودم ... نه صدای گوشخراش زن را که جای صدای خنده های بی ریا و کودکانه دخترک را گرفته بود که تا قبل از اینکه سیبش بیافتد تمام هوای پارک را پر کرده بود ... هیچکدام .

ادامه دارد ...

/ 84 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ققنوس

سلام ادامه بده بی نظیره خیلی قشنگ مینویسی

فانوس

سلام. ممنون از حضور سبزت بازهم منتظرم[گل]

حیاط خلوت

سلام یه توضیح کوچیک در مورد داستانهات میدی؟ ممنون که سر زدی یا علی...

ژوکر

سلامی چو بوی خوش آشنایی شیخ ما فرمود: غروبا که میشه روشن چراغا اونوقت میاد ژوکر خونه کلاغا[نیشخند] بابا عجب این کلاغ قصه ی ما باید خیلی ویژه باشه که اینهمه طرفدار داره نه؟[چشمک] [گل][گل][گل]

کافه برفی

دوره ارزانیست شرف اینجا ارزان آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان کافه برفی من خیلی دور نیست . منتظرم

آیلار

منتظر پایان داستانیم ولی معتقدم کلاغههای فضولو باید با تیر زد.

حیاط خلوت

داستان جالب بود ولی چون من از نوعش خبر نداشتم نتونستم نظری بدم شرمنده پس یه توضیح کوچیک لازمه[چشمک] داستانهی من از نوع غیر عاشقانه هست آخه این دوره همه عاشقن یا خودشونو عاشق میدونن واسه همین دارم بر خلاف جهت روخونه شنا میکنم.امیدوارم کافی باشه یا علی...

امیر

سلام, بلاگمو به روز کردم[چشمک]

دعوت

سلام دوست خوبم : شما میتونید با بازدید از وبلاگ من ، 8 داستان از آثار (سیماعابدینی) نویسنده اصلی داستانهای گرگ و میش ، دانلود کنید و در صورتی که علاقمند بودید از داستانهایش با ذکر نام نویسنده استفاده کنید. امیدوارم از خواندن داستانهای فوق العاده او لذت برده و برای حمایت از این نخبه ایرانی ، اقدامی کنید . میتونید با دادن نظرات در مورد داستانهای این نویسنده وشرکت در نظرسنجی و گذاشتن نامی که مایلید با آن لینک شوید عضوی از گروه بزرگ ما باشید .... با تشکر محسن امیدیان